X
تبلیغات
VALENTINE 

***پاتوق دخترا و پسرای عاشق ایرونی*****WELCOME TO VALENTINE WEB***




ز زشت رویی پرسیدند :

از زشت رویی پرسیدند :

آنروز که جمال پخش میکردند کجا بودی ؟

گفت : در صف کمال

.

اگر کسی به تو لبخند نمیزند ، علت را در لبان بسته خود جستجو کن

.

مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است

 

 

همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفششان نیست

.

با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن

و با نمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

.

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید

.

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

.

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار

.

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش

.

یادت باشه که :

در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود میخندی

.

آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است

.

کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند

.

از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار

.

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد


نظرات:



لیله الرغائب


http://www.delpatogh.com/wp-content/uploads/2013/05/casa.jpg




الهی نام تو ما را جواز،
مهر تو ما را جهاز،
شناخت تو ما را امان،
لطف تو ما را عیان.

الهی ضعیفان را پناهی.
قاصدان را بر سر راهی.
مومنان را گواهی.
چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد،
ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت.
ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت،
ای حی بی ذلت و ای معطی بی فطرت و ای بخشنده بی منت،
ای داننده رازها،
ای شنونده آوازها،
ای بیننده نمازها،
ای شناسنده نامها ،
ای رساننده گامها،
ای مبر از عوایق،
ای مطلع بر حقایق،
ای مهربان بر خلایق،
عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر
و بر عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر،
از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.



نظرات:



مصاحبه جذاب و خواندنی خانوم شیلا خداداد


http://www.mahansky.com/wp-content/uploads/2012/11/hs6.jpg

http://khodadad-honar.blogfa.com/post/57#

به امید روزهایی خوب و درخشان برای تمام هنرمندان عزیز کشورمان



نظرات:



داستان آموزنده قهوه زندگی


چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند.

آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بیشتر حرف هایشان هم شکایت از زندگی بود. استادشان در حین صحبت آنها قهوه آماده می کرد. او قهوه جوش را روی میز گذاشت و از دانشجوها خواست که برای خود قهوه بریزند.

روی میز لیوان های متفاوتی قرار داشت; شیشه ای، پلاستیکی، چینی، بلور و لیوان های دیگر. وقتی همه دانشجوها قهوه هایشان را ریخته بودند و هر یک لیوانی در دست داشت، استاد مثل همیشه آرام و با مهربانی گفت...

بچه ها، ببینید؛ همه شما لیوان های ظریف و زیبا را انتخاب کردید و الان فقط لیوان های زمخت و ارزانقیمت روی میز مانده اند.

دانشجوها که از حرف های استاد شگفت زده شده بودند، ساکت بودند و استاد حرف هایش را به این ترتیب ادامه داد: «در حقیقت، چیزی که شما واقعا می خواستید قهوه بود و نه لیوان. اما لیوان های زیبا را انتخاب کردید و در عین حال نگاه تان به لیوان های دیگران هم بود. زندگی هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جایگاه اجتماعی ظرف آن است. این ظرف ها زندگی را تزیین می کنند اما کیفیت آن را تغییر نخواهند داد.

البته لیوان های متفاوت در علاقه شما به نوشیدن قهوه تاثیر خواهند گذاشت، اما اگر بیشتر توجه تان به لیوان باشد و چیزهای با ارزشی مانند کیفیت قهوه را فراموش کنید و از بوی آن لذت نبرید، معنی واقعی نوشیدن قهوه را هم از دست خواهید داد. پس، از حالا به بعد تلاش کنید نگاه تان را از لیوان بردارید و در حالیکه چشم هایتان را بسته اید، از نوشیدن قهوه لذت ببرید.»


 


نظرات:



اس ام اس عاشقانه

گر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست

 


 

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد * عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد * گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی * جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد ...

 


 

اكر كارگردان بودم صداي نفس هايت موسيقي متن تمام فيلم هايم بود ...

 

کاشکی بودی نفسم با تو که قلبم میزد همیشه / به تو میرسم توی قصه.

که دور نباشی از دلم ، برای توست هرچی میگم هرچی که آرزوته گلم.

 

ميشه پروانه بود و روي گلها نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و تو دلها نشست!

 


 

سبدى هست درانديشه من / كه پرازگل بدهم هديه به تو / غافل ازآنكه توخود ناب ترى / يك جهان گل  بخورد غبطه به تو.

 


 

گاهگاهی بيادت غزلی ميخوانم;
تانگوئی كه دلم غافل ازآن عهد وفاست;
خوبرويان همه گربا دل من خوب شوند،
خوب من ، با همه خوبان حساب تو جداست

 


 

آنجاکه توهستی دگر رهگذری نیست ، غیراز غم دوریت مرا همسفری نیست ، خواهم که به سویت پر پرواز درآرم ، افسوس که از بخت بدم بال و پری نیست...

 


 

دیگه نمیخوام از جمله های کلیشه ای و تکراری استفاده کنم...
دیگه نمیخوام مثل همه از جمله هایی که وجود داره استفاده کنم...
من میخوام یه جمله جدید از خودم بگم ، میخوام بهت مستقیم بگم دوستت دارم عزیزترینم...

 


 

مثل پرستوى سراسيمه عشق ، پشت ديوار دلم از همه محبوب ترى!

 


 

٩کرتم، ٨شيشه تم ، ٧تیرتم ، ٥چرتم ، ٤اکرتم ، ٣پایتم ، ٢وست دارم ، ١کلام عاشقتم
 

 


 

خوبان فرشته های بی بالند، تقدیم به فرشته ی بی بالم، که به داشتنش می بالم

 


 

صندوق آرزویم را میگشایم تا نگویند ازهیچ پراست ، یاد تو افتخاریست در دارایی دلم

 


 

در پشت حياط عشق! يك جمله زيبا بود غفلت از محبت ها غصه آرد تنهايى !

فرستنده :

 

عشق یعنی پاک بودن در فساد / آب ماندن در دمای انجماد

 

نظرات:



درختی که میوه اش به شکل اندام یک دختر است

«nareepol» اسم درختی عجیبه که در تایلند قرار داره!

درختی که میوه اش به شکل اندام یک دختر است! + تصاویر


 

درختی که میوه اش به شکل اندام یک دختر است! + تصاویر


 

درختی که میوه اش به شکل اندام یک دختر است! + تصاویر



کلمه naree یهنی دختر یا زن و کلمه pol یعنی گیاه یا درخت....این درخت به خاطر اینکه ثمره اش کاملا به اندام زنان شبیه است مورد توجه اکثر گردشگران تایلندی قرار گرفته!

و به اسم«درخت دختران» نام گرفته. اهالی روستایی که این درخت در اون قرار گرفته این میوه رو عجیب نمیدونن و معتقدن که دلیل شکل این میوه برمیگرده به قصه ای که بینشون متداوله از دختری که در نقطه ای که درخت رشد کرده مظلومانه به قتل رسیده. و بعدها بیگناهی دختر ثابت شده. و معتقدن که درخت به بیگناهی اون دختر شهادت داده...........

میتونید این درخت رو در یکی از روستاهای تایلند در بخش «petchaboon» که حدود ۵۰۰ متر از بانکوک فاصله داره ببینید. و همچنین صدور این درخت و میوه اش به خارج از تایلند ممنوعه!


نظرات:



مادربزرگ پدری شكسپیر هم ایرانی بود

روزنامه‌ها را كه ورق می‌زنی، حرف تازه‌ای نیست. حرف‌های خبرگزاری‌های بزرگ بار دیگر نشخوار شده‌اند و مصاحبه‌های تكراری و عكس‌های تكراری بقیه جاها را پر كرده‌اند. اما در لابه‌لای این صفحات كسالت‌آور، گاه گاه ستون‌هایی هم پیدا می‌شوند كه خواننده‌های ایرانی را سر ذوق بیاورند و باد به سینه آنها بیاندازند: كشف ایرانی‌هایی كه خارج از كشور‌شان به موفقیت‌‌هایی دست یافته‌اند و ما تا امروز روحمان هم از آن خبردار نبوده. آیا می‌دانستی صاحب بزرگ‌ترین سایت تجاری اینترنت (Ebay) یك ایرانی است، یا فلان فوتبالیست كه در آن تیم اروپایی بازی می‌كند مادری ایرانی دارد. گاه با خودم فكر می‌كنم ما جز این كشفیات پراكنده در قاره‌های دور چه حرفی برای گفتن داریم.

نمی‌خواهم تاریخمان را به صلابه بكشم و از این حرف بزنم كه ما ایرانی‌ها، چگونه ما شدیم یا ایران ما چه حرفی برای گفتن دارد. مدت‌هاست كه دیگر حوصله‌ این حرف‌های تكراری را ندارم. علاوه بر این من نسبت به وضعیت امروز ایران چندان هم بدبین و منفی باف نیستم. مثلاً شخصاً معتقدم جوانان ایرانی نسبت به جوان‌های كشورهای منطقه رویكردی عمیق‌تر به وقایع دنیای اطراف دارند، چرا كه هر چه باشد ما از معدود كشورهای منطقه هستیم كه تجربه یك تحول سیاسی را پشت سر گذاشته‌ایم و لااقل برای بهتر بودن اندكی تلاش كرده‌ایم.
گفتارهای پراكنده این مقاله درباره مزیت‌های ایران بر كشورهای همسایه هم نیست، چرا كه اگر با دیدگاهی واقع بینانه نگاه كنیم، می‌بینیم ایران در عرصه فرهنگ بین‌الملل آن قدرها هم شناخته شده نیست. از همه كسانی كه افتخارشان این است كه مدونا اشعار مولانا (رومی) را به زبان انگلیسی خوانده، عذرخواهی می‌كنم.

آینده ایران ما به كجا خواهد انجامید؟ این سؤال در ذهن‌های ماست. هفته پیش در یك گردهمایی دوستانه بحث طبق معمول به اینجا كشید كه چه بلایی بر سر هویت ایرانی ما آمده است. من حرف‌هایم را درباره هویت متمایز جوان ایرانی در منطقه تكرار كردم، اما اكثریت جمع معتقد بودند ایران به هیچ وجه به جایگاهی كه «شایسته» آن بوده دست نیافته و نسبت به كشورهای منطقه بسیار عقب مانده است. در این مواقع معمولاً ایران با كشورهای عربی همسایه مقایسه می‌شود كه در چند سال اخیر از نظر تكنولوژیك جهشی چشمگیر كرده‌اند.
(اما آیا كشوری كه مردم آن آخرین مدل ماشین‌ها را سوار می‌شوند و پرسرعت‌ترین خطوط اینترنتی را دارند، در حالی كه زنانش از حق رأی و رانندگی محروم هستند، به راستی پیشرفته به حساب می‌آید؟) در این میان یكی از دوستان گفت: «در آمار معلوم شده كه هوش ایرانی‌ها شصت درصد بیشتر از مردم جهان است و اگر شرایط و امكانات مساعد باشد،‌ ایرانی‌ها ثابت كرده‌اند كه می‌توانند به بالاترین درجات برسند.» این حرف مثل توپ در جلسه صدا كرد و پس از آن دوستان برای تأیید هوش ایرانی مثال‌های بسیاری زدند كه ناسا زیرنظر دانشمندان ایرانی اداره می‌شود یا بهترین متخصص جراحی عنبیه در جهان یك ایرانی است.
من نمی‌دانم چند درصد كاركنان ناسا ایرانی هستند یا پزشك‌های ایرانی در بیمارستان‌های آمریكا چه عمل‌های شگفت‌انگیزی انجام داده‌اند. نمی‌دانم صاحبان چند سایت اینترنتی، اصلیتی ایرانی دارند یا نسب چند سیاستمدار، هنرپیشه یا فوتبالیست به زنان و مردان ایرانی می‌رسد. نكته‌ای كه برای من از هر چیز عجیب‌تر است این توهم خود برتربینی است كه ما ایرانی‌ها نسبت به مردمان جهان داریم. پندار سركوفته‌ای كه در بسیاری لحظه‌ها به راسیسم پهلو می‌زند؛ نژادپرستی از نوع ایرانی. این است بحث ما.

نمی‌دانم این پندار از كجا در ما ریشه دوانده كه ایرانی‌ها باهوش‌ترین مردمان جهان هستند، هنر تنها نزد ایرانیان است، یا ایران بزرگ‌ترین و «بهترین» صادر كننده مغز در دنیاست. گاه با خودم فكر می‌كنم چه سعادتی است برای جهان كه ایران هنوز یك كشور جهان سومی است كه اگر نبود، هیچ بعید نمی‌دانستم ما هم همچون هیتلر با شعار برتری قوم آریا به همسایگانمان بتازیم و عرب‌ها و ترك‌ها را قتل عام كنیم. نگاهی به وبلاگ‌های فارسی اندا ختم تا ببینم جوان ایرانی نسبت به «دبی» چه نگاهی دارد. برایم واقعاً عجیب بود كه كمتر كسی پیدا می‌شد كه از عرب‌ها به نام «سوسمارخور» نام نبرد و این دستاوردهای تكنولوژیك را شایسته چنین ملت عقب‌مانده‌ای نداند. یكی حتی نوشته بود: «یادمه توی مجله عربی خوندم به گیگابایت می‌گن جیجابایت» و بعد از آن چند علامت خنده‌گذاشته بود. كسانی كه زیر این مقاله نظر یا Comment گذاشته‌ بودند هم بعد از اعتراف به این كه این نكته باعث انبساط خاطرشان شده، نوشته بودند عرب‌ها حتی گوگل را هم نمی‌توانند تلفظ كنند و به آن می‌گویند «جوجل». به نظر می‌رسد نژادپرستی به گونه مرموز و البته پنهانی در اعماق تفكر ما ریشه دوانده.
«حساسیتم از آنجا ناشی می‌شه كه می‌بینم ]عرب‌ها[ یك شانزدهم ما هم فرهنگ ندارند، ولی از ما پیشرفت بیشتری كرده‌اند.»
یا
«موسیقی غنی و با پتانسیل ما كه از موسیقی محلی كشورهای آمریكای لاتین به مراتب بهتر است در جهان به شدت مهجور مانده.»
نكته تلخی كه در همه این اظهارنظرها به چشم می‌خورد این است كه ما ایرانی‌ها، اگر چه تحفه چندانی برای جهان امروز نداشته‌ایم (یا داشته‌ایم و فرصتی برای ارائه آن پیدا نكرده‌ایم) حتی حاضر به پذیرش برابری فرهنگ‌ها هم نیستیم و معتقدیم عرب‌های سوسمارخور، چینی‌های چشم‌بادامی یا ترك‌های .... به طرز ناجوانمردانه‌ای حق ما را خورده‌اند.

ما چگونه می‌خواهیم دم از گفت‌وگوی فرهنگی‌ بزنیم در حالی كه هنوز بیشتر ایرانیان معتقدند تاریخ ایران تنها در عصر سه تیره هخامنشی، اشكانی و ساسانی خلاصه می‌شود و اقوام مهاجم، بیگانه و انیرانی و عرب یا ترك تبار و مغول هیچ تأثیری در شكل‌گیری هویت امروزین ما نداشته‌اند؟ چگونه دم از گفت‌وگوی فرهنگ‌ها می‌زنیم وقتی می‌گوییم بعد از حمله اعراب، دیگر هیچ قوم ایرانی فرصت این را پیدا نكردند كه بر ایرانشان حكومت كنند؛ قاجارها را نمایندگان استعمارگران ترك بدانیم و غزنویان را دست نشانده‌های خلفای عباسی و اعراب.
«ما ملتی هستیم كه پس از یورش تازیان، رنگ حكومتی ایرانی را بر خود ندیده‌ایم!»
به راستی جای تأسف و شرمساری است كه در قرنی كه دنیا عقده‌های نژادپرستانه را باز می‌كند و كنار می‌نهد، ما این گونه به خونی كه در رگانمان جاری است غره شده‌ایم و این گونه به مبهم‌ترین ریشه‌های نژادیمان، ارتجاع كرده‌ایم. چگونه می‌خواهیم در فرهنگ جهانی حرفی برای گفتن بیابیم وقتی هنوز اصلی‌ترین دغدغه‌مان این است كه «چه كسی پیدا می‌شه كه یه اعتراض نامه بنویسه برای ایرانی‌ها كه به پارسی نگن فارسی».

می‌دانم این حرف، جنجال‌ها و اعتراض‌های بسیاری به دنبال خواهد داشت، اما باید بگویم كه به نظر من حماسه دفاع از نام خلیج فارس در برابر خلیج عرب، بیشتر از آن كه مبارزه‌ای حقیقت‌جویانه یا تاریخی باشد، پیكاری بود كه بیشتر بوی تمایلات نژادپرستانه پان ایرانیستی و ضدعربی در آن به چشم می‌خورد. ما همان ایرانی‌هایی هستیم كه هنوز معتقدیم «دبی از صدقه‌سری پول‌های ما دبی شد» و از تصور این كه در كشورهای دیگر ما را با اعراب اشتباه بگیرند، به خود می‌لرزیم: «برای ما كه در خارج از ایران زندگی می‌كنیم حتماً اتفاق افتاده كه مجبور می‌شویم به دیگران توضیح دهیم كه نخیر ما ایرانیان، عرب نیستیم و ... حتماً در ادامه هم از كوره در می‌رویم و به زور چماق سعی می‌كنیم در مغز نه چندان پذیرا برای آنان این موضوع را فرو كنیم.»
یا «چرا باید اجازه داد آنجا كه نامی از نشانه‌های ایرانی بودن می‌رود باز هم شبهه افكنده شود تا ایران را هر چه بیشتر در ذهن جهانیان، كشوری عرب بنمایند.»
به نظر می‌رسد هجوم ناگهانی ایرانی‌ها به سایت‌های اینترنتی برای دفاع از نام خلیج فارس، بیشتر حاصل تحریك احساسات «ضد عرب» باشد. مورد مشابه این را می‌توان در مورد «حسین رضا‌زاده» هم دید كه وقتی در بعضی سایت‌ها از او به اشتباه به عنوان قهرمانی عرب یاد كرده شد، ایرانیان به خشم آمدند و باز هم نامه‌های petition پر كردند.
«یكی از بدترین مواردی كه در این مورد شنیدیم این بود كه دوستی می‌گفت پس از قهرمانی رضازاده در المپیك 2000 سیدنی، یك چینی یا ژاپنی به برادر او بابت كسب اولین مدال طلای اعراب در وزنه‌برداری تبریك گفته بود و چه زوری زده بود این جوان تا به چهار، پنج نفر از حضار در آن صحنه حالی كند كه رضازاده عرب نیست و ما هم عرب نیستیم و فقط رسم‌الخط‌مان با اعراب یكی است و الخ». واقعاً امیدوارم هدف دوستانی كه از ایرانی بودن قهرمان ملی‌شان دفاع می‌كنند افشای حقیقت تحریف شده بوده باشد، نه برافراشتن رگ‌های غیرت ضد عرب.

همه اینها نشان می‌دهد كه ما «ایرانی‌ها» آن گونه كه ادعا می‌كنیم مسأله فردیت‌گرایی را نپذیرفته‌ایم و در اعماق وجودمان هنوز باور نداریم در دنیای امروز، هویت‌های فردی كم كم جانشین هویت‌های جمعی و گروهی می‌شوند. ما هنوز اصرار داریم كه در یك نظام قبیله‌ای - قومی، تك تك ایرانی‌ها یا ایرانی تبارهای دنیا را پیدا كنیم و در یك یاركشی كودكانه، آنها را جزو لشكریان خود ثبت كنیم. گویی هنوز باور نداریم كیستی هر انسان را منش و دانش او شكل می‌دهد نه خون رگانش و ملیت هر انسان را موطنی رقم می‌زند كه در آن آرام می‌یابد، نه جایی كه خودش یا پدر و مادرش در آن به دنیا آمده‌اند. آیا باید خارجی‌هایی كه در ایران زندگی می‌كنند و توانسته‌اند ملیت ایرانی به دست آورند را برای همیشه خارجی و بیگانه بدانیم. این حقیقت تلخ هنوز وجود دارد: ما مردمان افغان را هیچ گاه برادر یا خواهر خود ندانستیم و بچه‌های آنها را كه از مادرانی ایرانی در خاك ما زاده شده‌اند هیچ گاه ایرانی ندانستیم. پان ایرانیسم این گونه در ما ریشه دوانده است.

اروپا و جهان سال‌هاست از نژادپرستی می‌گریزد. كشتار جنگ جهانی دوم و هیولای نازیسم، كشتار ارامنه، یهودیان، مردمان رواندا و بوسنی این آگاهی را به جهان - به خصوص اروپا - داد كه اندیشه‌ ساده نژادپرستی و توهم‌های خود برتربینی چقدر می‌تواند ویران كننده و مرگ‌آور باشد. انجمن‌های ضد نژادپرستی سال‌ها و دهه‌هاست در جهان به روشنگری مشغولند. لطیفه‌های ملیتی كم كم از حافظه اروپایی‌ها پاك می‌شود، اما ما بدون هیچ گونه دغدغه و پروایی، سال‌های سال است كه جوك‌های قومی و نژادی تولید می‌كنیم و آن قدر جسور شده‌ایم كه این لطیفه‌ها را در وب سایت‌های اینترنتی جمع‌آوری كنیم تا هیچ كس از آنها بی‌نصیب نماند. باید به دیگران خندید وقتی نژاد برتر هستی، مخصوصاً كه برخی از ما تازگی‌ها این را هم به افتخاراتمان افزوده‌ایم كه علامت صلیب شكسته در اصل ریشه‌ای ایرانی داشته و آریایی‌ها از همان اول از اقوام دیگر باهوش‌تر بوده‌اند.

خودشیفتگی در ایران، یك خودشیفتگی خونی هم نیست، چرا كه ما، ایرانی‌هایی را كه اقلیت دینی به حساب می‌آیند نیز به چشم دیگری می‌نگریم.
این به تنهایی نشان می‌دهد كه راسیسم ایرانی تا چه حد ناخودآگاه و بدون تعقل است و این پنهان بودن همیشگی، شاید ویژگی شرقی آن هم باشد. جالب این است كه تاكنون هیچ رساله مدون و شناخته‌ شده‌ای درباره نژاد ایرانی بر سایر نژادها نوشته نشده با این حال اعتقاد به برتری ژن ایرانی به گونه‌ای سینه به سینه و دهان به دهان در این قوم حفظ شده و در ذهنیت ما جا باز كرده است. ما هیچ جا نخوانده‌ایم كه ایرانی‌ها، برترین ملت هستند، اما وقتی از دستاوردهای ایرانی‌ها در قاره‌های دور مطلبی می‌خوانیم، شیرینی لبخندی در درونمان نقش می‌بندد، سری تكان می‌دهیم و با خود می‌گوییم می‌دانستم، می‌دانستم كه من با همه جهان فرق می‌كنم. این جسارت تا آنجا پیش می‌رود كه ما نویسندگان ادبیات جهان را دزدهای بی‌اخلاقی می‌دانیم كه به گنجینه هزار و یك شب یا مثنوی ما تاخته‌اند و علت شهرت امروز آنها استعماری است كه در حق فرهنگ باستانی ما روا داشته‌اند. نیكلسون، اِ. پوپ یا آن‌ماری شیمل برای ما شرق‌شناسان علاقه‌مند به ایران نیستند كه زبان فارسی را آموخته‌اند كه ایرانی شوند؛ آنها در چشم ما مهاجمان مقبره‌اند كه فرهنگ دست نخورده ما را دستاویز شهرت خود ساخته‌اند كه ما اگر این لطف را به آنها نمی‌كردیم، بیچاره‌ها چندان به چشم نمی‌آمدند.
اما چگونه شد كه ما دیگر نتوانستیم حرفی برای جهان داشته باشیم. مسلماً تقصیر ما نیست و اصلاً به كم كاری و تنبلی و آسوده‌طلبی‌مان مربوط نمی‌شود. پا نفارسیسم یا آریاگرا بودن ما را به توهم‌های توطئه‌ای می‌رساند كه به ما نشان می‌دهد «آنها» نگذاشتند ما آن گونه كه شایسته آنیم در جهان بدرخشیم.
«اما هموطنان، ایرانیان، پارسیان، فرزندان آریایی كوروش و داریوش، جهان چیزی از تاریخ و هزاران سال پیش ما نمی‌داند، چیزی از فرهنگ ایرانی‌ ما، چیزی از نخبگان و اندیشمندان ما نشنیده است. ایران ما را كشوری گرم و سوزان می‌داند... و باور ندارد كه در ایران هم باران و برف می‌آید. ]![ باور ندارد كه در ایران ماشین سواری به وفور یافت می‌شود، چه برسد به این كه بداند زانتیا و ماكسیما و پرشیا تولید می‌شود ]![ بمباران رسانه‌ای كار خود را كرده است و خیلی بیشتر از آن كه «مستحق»اش باشیم خراب شده‌ایم.»
وقتی هویت خودت را در ارتجاعی نژادپرستانه دنبال كنی، دستاویزی جز بهانه‌های كودكانه هم نخواهی داشت. تعصبات میهن پرستانه، قومی و نژادی ما به آنجا انجامیده كه ما مدال‌های المپیادهای علمی چند جوان زحمت‌كش ایرانی را، نشانه هوشمندی خود می‌دانیم. هر چه باشد ما ملت برتریم و البته این آمادگی را داریم كه اگر فرصتی دست دهد و قدرتی به دست آوریم فرآیند «اصلاح نژادی بشر» را آغاز كنیم. چه، پادشاهانی كه به آنها افتخار می‌كنیم هم كاری بیشتر از این نیست!


نظرات:



اخرین مطالب